خوشدلان افتادگان را نظری این ز غم پژ مردگان را مرحمی پیش از اینها همدم و هم راز یکدیگر بودیم با نشاط هم غمش همراه بودیم این چه گردیست پاشیده بر بالینمان سرد و بی روح کرده دل, آئینمان اون قدیما قصه نون بود و بس قرن ما بی مهری و دوری زهم بغض است و بس کو کجا رفت دستهای گرممان همزبانی همدلی را ما کجا گم کرده ایم هر سلامی مرحمی بود بر زخم دل هر نگاه مهربان آرامشی از بهر جان غصه همسایه درد جانکاه تو بود پایکوبی ونشاطش شادی روح تو بود در خم پس کوچه های زندگی با منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

مردی تنها وخسته اززمونه باطری ماشن s15hours shop مبلمان انصار سافت|دانلود رایگان نرم افزا های مذهبی اطلاعات عمومی حرفهای همیشه